فرهنگ شکوهی
فرهنگ شکوهی
هی نواتمون سمنی تا کُ دارین یِ ماکرین؟
هماره نگفتیم سمنانی [ را ] شگفت است که دارید از یاد میبرید؟
اَگِ آرو سمنی فکر ناکرِین کی ماکرین
اگر امروز [ به ]سمنان فکر نکنید کی خواهید کرد
سمنی بایین آرو پی خوشتَر و وَچُنَ
سمنانی بگویید از امروز خودتان و [ با ] بچّهها
مشغولَ ذنبهاین اِن زفون اگ یِ واکرین
مشغول ذمّهاید این زبان را اگر از یاد ببرید
فرهنگ شکوهی، متولّد 1317، کارشناس زبان و ادبیات عربی، دبیر بازنشستۀ آموزش و پرورش.
آنچه در سمنانی سرودههای شکوهـی بـرای گـویشپـژوهان و گـویشوران سودمند است کاربرد واژگان و ساختارهای گویش سمنانی است همان گونه که «گویشوران سَرهگو» به کار میبرند: آنان که در اندیشه و سخن، در واژه و ساختـار، رنگ و بـویی از نـاسرهگویی ندارند و به گفتۀ آن داور عربزبان، آن گـاه کـه خـواست تا میان سَره بودن سخن یکی از دو مرد عرب زبان؛ داوری کند پی بادیهنشینی فرستاد که " لا یَشُوبُ کلامَه کلامُ اهلِِِ الحَضَر " باشد : بادیهنشینی که سخن او بـا سخن شهرنشینان در نیامیخته باشد.
در سرودههای شکوهی، واژگان به هم چسبانده نمیشوند، یکدیگر را مییابند و آرام و سنگین یکدیگر را در آغوش میکشند و دست در دست هم، خرامان خرامان پیش میروند:"لَت به لَت"
شکوهی چـونان کسـی کـه بـر بلنـدایی ایستاده و از میان مه و غبار به دوردستها مینگرد؛ به گذشتهی سمنان و گویش سمنانی چشم دوخته: جاها، زمانها، کسان، واژگان و ساختارها را از کوچه پس کوچهها، بازارها، مسجدها، گفتهها و ناگفتههای کهنسالان به در آورده غبارروبی کرده ، چشمنواز و آهنگین پیشکش میکند:
نورو ( نوروز )، تَ یِ مِ ؟ ( یادت میآید؟ ) دو مجموعۀ نوار شدهی سرودههای شکوهی که خود آنها را خوانده و ضبط کرده به خوبی گواهی میدهند که سرودههای شکوهی را میتوان «موزۀ گویش سمنانی» دانست. و بیگمان، شکوهی ناگفتههای فراوان دیگری دارد. پس باید چشم به راه و گوش به زنگ بود که خود وی گفته است:
شما رَ اختلاطی، خیلی داورن
شما را اختلاطهایی، فراوان دارم
شری، نقلی، هکاتی، خیالی دارون
شعرها نقلها سخنان، فراوان دارم
مُ کُ هرچی بیچی پاکّی نواچَن
من که هرچه بوده است همگی[ را ] نگفتهام
هَنِ باتُ نواتی خیلی دارون
هنوز گفتهها و نگفتهها، فراوان دارم
وَمِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَأَلْوَانِكُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّلْعَالِمِينَ (22)