شعر راجع بهار به گویش سمنانی
| بـُهار (شعری به گویش سمنانی) | |
|
| ۲۸ اسفند ۱۳۸۶ | |
|
بی یما فصلی بـُهاری ما کـِره دل بی قراری
آ لوچن کوفکا سَرَندا په بیچـَن پــِشتـِنـَه داری نارَه بونون سـَری وِشتون تلی کی کش گیچی ناری
هـَما چو خـَط ا ینی خـَطـَه وِر کـُنش باز روزیگاری بهار
فصل بهار آمد دل بیقراری می کند کشیده است روی دشت و بیابان چیز ِ سبزی مثل مخمل زمستان رفت که گم شود کارش را پشت رف بیندازد ( رف = طاقچه ئ بالای اتاق های قدیمی ) درخت آلوچه شکوفه را روی سرش گذاشت درخت های سنجد بیدار شده اند درخت های انار سر جوانه های خودشان بُقچه های کوچولوی انار در آغوش کشیده اند همه جا پرنده ها در رفت و آمد هستند قناری های زرد رنگ می خوانند سوسن و نرگس و سنبل یادگاری می نویسند چوب خط مارا خطّ دیگری باز روزگار کنده کاری کرد ( خط انداخت ) |
رحیم معماریان
وَمِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَأَلْوَانِكُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّلْعَالِمِينَ (22)